![]() |
![]() |
|
| ما فات مضی و ما سیأتیک فأین؟ ...... قم فاغتنم الفرصة بین العدمین (از اشعار منسوب به امام علی) |
|
ایستاده در باد، شاخه های لاغر بیدی کوتاه
بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه، بر سر مزرعه افتاده بلند، سایه اش سرد و سیاه نه نگاهش را چشم، نه کلاهش را پشم، سایه ی امن کلاهش اما لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال، قار و قار از ته دل می خواند: - آنکه می ترسد، می ترساند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 13:28 توسط هاجر |
|
|
این جمله به مزایده گذاشته می شود. قیمت پایه دوزار: " بعد از شرکت در مراسم عروسی یکی از دوستان، احساس یکی از شخصیت های اصلی آخرین داستان از مجموعه "دوبلینی ها" اثر "جیمز جویس" را دارم ..." --------------------------------------------------------------------------------- ماجرا همه ش از جایی شروع شد که سر و کار آن جغد با چشمهای آسیب دیده، در مزرعه پیدا شد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:16 توسط هاجر |
|
|
بعد از شرکت در مراسم عروسی یکی از دوستان، احساس یکی از شخصیت های اصلی آخرین داستان از مجموعه "دوبلینی ها" اثر "جیمز جویس" را دارم ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آخر خنده است وقتی مترسکی به جون خودش قسم بخورد!... نه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 14:4 توسط هاجر |
|
|
دو پسر بچه و دختری کوچکتر با لباس فرم دبستان و کیف بر دوش
از میان جمعیت راه باز می کنند و با خنده و سر و صدا می خوانند: یه دونه انار! دو دونه انار ...!! ...
--------------------------------------------------------------------------------- چندین سال کوچک شده ام :EI |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:39 توسط هاجر |
|
|
نهایت خستگی
پایان فصل درو فرو می افتد مترسک مزرعه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 21:37 توسط هاجر |
|
|
شما در مقابل دوربین مخفی هستید
=> '
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 0:0 توسط هاجر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ نظرات نمایش داده می شود(چه دیدی شاید حتی خصوصیهایش)
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 |
|
RSS
|