مترسک مزرعه
الدنیا مزرعة الاخرة
فیلی که میرود تا آب بخورد که میافتد و دندانش میشکند. این یعنی نماد ناکامی ایام طفولیتمان. * خشتهای نظامیه بوی علم می دهند! راستی آجرهای دانشگاه را بو کردهای؟! از خوبی ِ تو بود که من بد شدم... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * کشانکشانم میبرند میبینی؟ در دورترین نقطهی کویر درختی خشک، تمام هستیش را بر سر آسمان فریاد میزد.
آیا سرنوشت تمام اصلاحطلبان* یکیست؟! * منظور از اصلاحطلبان کسانی هستند که ادعایش را دارند و الا همه میدانند که اصلاحطلب واقعی چه کسیست! مسئول ِحراست، نشسته کنار ِجوی ِآب خربزه میخورد و میخندید. "ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم" * حالا در پیاله هم ندیدی مشکلی نیست، در بشقاب حتماً میبینی! ۱.هوا که تاریک شد فریادها خاموش شدند اشکها خشک شد زندانیان خوابیدند سلاحها غلاف شدند ردّ خونها در سیاهی رنگ باخت ۲.تنها صدایی که در آن حوالی میآمد ترق تروق ِ خوردن ِ چیزی به هم بود. ۳.درون خرابه کودکی با استخوانهای پدر خانه میساخت برای عروسکش احمق! میخواست با قرص ِ مکیدنی خودکشی کند. روی تفالههای چایی آب ریخت لیوانش را پر کرد آهی کشید و زیر لب گفت زندهگی ما هم مثل همین تفالههاست که آب رویش ریخته باشند. همینقدر کمرنگ و بیخاصیت! خانوم خبرنگار نگاهی به کاغذ جلوی دستش انداخت و از پیرمرد پرسید: استاد تصور شما از بهشت چیست؟ پیرمرد گفت: به بهشت اعتقاد ندارم. خبرنگار پرسید: پس فکر میکنید بعد از مرگ به کجا میروید؟ پیرمرد لبخند کمرنگی زد و جواب داد: نمیدانم ولی ترجیح میدهم به سازمان ِبازیافت منتقل شوم !
مگر این فیل چهقدر دندان دارد که در این بیست و یک سال هربار که سعی کرده آب بخورد دندانی شکسته و ناکامش گذارده؟!

تعداد آرای ثبت شده برای وبلاگ شما در نظرسنجی انتخاب وبلاگهای برتر 1 رای میباشد
این عدد به معنای آن است که 1 نفر از کاربران سایت در فرم نظرسنجی آدرس وبلاگ شما را وارد کرده اند.


Design By : Night Skin

