مترسک مزرعه
الدنیا مزرعة الاخرة
دریای غم که هیچش نبود کرانه پدید معرف حضور که هست؟ گاهی میل عجیبی پیدا میکنم که شیرجه بزنم عدل٬ وسط این دریا غرق هم اگر شدم٬که چه بهتر! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * نشانههای انفجار را در خودمان مشاهده میکنیم. ** مادربزرگ قرص زیرزبانی تجویز کرد برای درمان درد قلب. *** خدا دلم! چیزی برای گفتن ندارم تنها افسوسم این است که چرا تا حال٬ چهگونه شاعر شدن را نیاموختهام! منی که میدانستهام روزی تمام کلمات ناکافی(ناتوان؟) خواهند شد آن هم درست زمانی که نیاز به گفتن داری چرا نشد که سرودن را بیاموزم؟! آن صندلی ِچوبی ِکهنه چهقدر به تو میآمد چنان که پنداری تو را برای آن ساخته باشند٬ یا بالعکس آن هنگام که بازویت به دستهاش تکیه میخورد و امتدادش پیشانیات را لمس میکرد در آن سایهروشنهای یک بعد از ظهر پاییزی آه که چه با شکوه بودی! برای تمام روزهایم حالا تو هی حساب کن هی چرتکه بیانداز جمع و تفریق کن به جایی نمی رسی که اصلاً تو چه کار به این کارها داری؟ آخرش هم که کم میآری ول کن این حسابها را تو به دست و پا زدنت ادامه بده نالهات را بزن ولله که همین کافیست آخرش یک مهر ِ "سعیکم مشکور" میزنند زیر برگهات به جان خودم! عاقلمردی ٬پشت تریبون از فلسفهی عبادت سخن میراند. پشت دیوار٬ رفتگر دهان بیدندانش را به خنده باز کرد و گفت: من هیچ وقت نماز صبحهایم قضا نمیشود. در ورودی شهرمان از طرف تهران که بیایی٬ زندان است٬از آن طرف که بخواهی خارج شوی قبرستان. که وادی ِ رحمتش خوانند. یک گذر از زندان تا وادی ِ رحمت. با این وضعیت چندان دور از انتظار نیست که مردم این شهر همهگی عارف باشند! اینقدر گریه نکن بیا تا این شیشههای شکسته را از زمین جمع کنیم بعد در ایوان٬ پرواز مرغان دریایی را تماشا میکنیم نزدیک غروب آن هنگام که آفتاب آخرین نفسهایش را میکشد من از تو به خاطر تکهتکهی قلب شکستهات معذرت خواهم خواست. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بعدنوشت: اگه فرصت کردین٬ پلخمون رو بخونید.
Design By : Night Skin

