مترسک مزرعه
الدنیا مزرعة الاخرة
"خون میچکید از سر انگشتانش٬ خون!" کسی با وحشت فریاد زد. خندید و گفت: نه اشتباه نکنید٬ مربای آلبالوست این. شیرین ِ شیرین بیایید تا زندگیتان را شیرین کنم مثل مربا٬ و سرخ مثل خـ... حرفش را خورد و باز خندید زمزمهها بیشتر شد عدهای مشتاق عدهای ترسان عدهای بیخبر و همه در فکر شیرینی آن دستها آن اطراف صدایی مبهم مدام تکرار میکرد بوی خون میدهد دستهایش دستهایش خونیست چرا نمیبینید؟ به نظرم یکی از اساسیترین پایههای اصول اخلاقی٬ احساس مسئولیت نسبت به تکتک ذرات عالم هستی است. کسی که احساس مسئولیت نکند قابل اعتماد هم نیست. و صدالبته خود فرد بیشتر از هر کس دیگر از این بیمسئولیتی ضربه خواهد دید. اسلام ِمدرن یعنی آنکه حقیقت را فدای مصلحت کنی و لبخند بزنی که هرچه برخلاف این باشد تحجر است و تندروی... اسلام ِمدرن یعنی ریش ِفلفلنمکی ِخطکشی شده و دیگر هیچ! سال پیش در چنین روزهایی٬ من و دوست گرام مشغول شور و مشورت پیرامون ساختن وبلاگ بودیم. دوستان قدیمی مستحضرند که بنده قبل از مترسکم٬ وبلاگی داشتم٬ که بنا به دلایلی تعطیل شد٬ دوست گرام ولی٬ اولین بار بود که میخواست وبلاگنویسی رو تجربه کنه. خلاصه در راستای همین صحبت ها بود که مترسک و حبه قند متولد شدند. تقریباً در یک روز و با چند ساعت اختلاف. یاد باد آن روزگاران٬ یاد باد! اینم یه قسمت از قلمفرساییهای دوست عزیز در وبلاگ سابقش: سلام امروز یه پست براتون حاضر کردم به مرحله ثبت در وبلاگ رسوندمش بعد یه هو چشمتون روز بد نبینه ارور داد کل متنم پاک شد سنگ رو یخ شدم شدید راستی یه خبر توپ تر شنیدم شنیدم کل بلاگفا هک شده ولی نمیدونم من اینجا با این پست کاملا با فایده چیکار میکنم احتمالا توهمه باز تاکید میکنم بلاگفا با این شکلکای نیمه متحرکش کشت مارو( البته منظور از نیمه متحرک اینه که هر وقت و هر کدومشون که دلشون میخواد حرکت میکنه ). به این مترسک گفتم بریم یه جا دیگه وبلاگ بزنیم گفت : اینجا قالب وبلاگ متنوع تره (مترسک جان رسما معذرت میخوام پای وبلاگ نازنینت رو کشیدم ولی باعث شهرتت میشه موفق باشی و سر زنده هر کی هستی و هر کجا هستی پاکنویس٬ به احتمال زیاد تعطیل شده. ولی مطالب خوبی داره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وای که چقدر دوست دارم این پنجاه، شصت سال هر چی زودتر بگذره تا پیری خودم و همه دور و بریام رو ببینم. چه فیزیکیا؛ چه مفیدیا؛ چه باقی دوستان. دوست دارم سفید شدن موهاتون رو ببینم. شاید هم کچلی تون رو. دوست دارم دندون مصنوعی هاتون رو ببینم. دوست دارم عصا هاتون رو ببینم. دوست دارم پیر شم و بخندم به جوون هایی که فکر می کنن ما از همون اولش پیر به این دنیا اومده ایم و روی جوونی رو ندیدیم ... گاهی مبتلا میشوم به بعضی وبلاگها ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پنج شنبه ای بود ازپنجم روز یک آبان باران خورده، همان روزهای نخستی که تهران موشک خورد، یا تو بگو روز تولد شاه، که از قضا به مذاق کرواتیهای فامیل هم خوش میآمد، توی بیمارستان مهر .. شاید این اولین تناقض فانتزی زندگی بود، که حالا اگر بخواهم به سبک سید بنویسم، میشود : من آبان زاده شدم، اما تمام بیمارستان مهر را من گریستهام!. به همین مضحکی ...* اینم از وبلاگ enkratic هست. (البته خیلی برام سخت بود که یکی از پستها رو انتخاب کنم!) * محض اطلاع: اینجا فقط قسمتی از مطلب رو میآرم٬ برای خوندن بقیهش به خود وبلاگ مراجعه کنید. فکر نمیکنم به این زودیها حس ِ رفتهی نوشتن٬ برگرده. لذا تصمیم گرفتم یه مدت٬ به مطالب دوستان (جدیدن یا قدیمن(من معذرت میخوام) )که خوندم و خوشم اومده لینک بدم. البته بدون هیچ ترتیب خاصی! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رخت خیالم روی طناب خانهی پیرمردی افتاده که سالها پیش استخوانش در معدهی موریانهای هضم شد و تنها من هیچ را تصور میکنم. نسخ ناکامی سرآغاز پیرمرد بر خیال بیچاره ی من! ... از وبلاگ حادثه بدترین رفتاری که یک فرد میتونه با آهنگ مورد علاقهش بکنه اینه که اون آهنگ رو٬ روی زنگ تلفن همراهش بزاره. من شهرهایی دیدم که آزادی را بر سر چارراهها به حراج گذاشته بودند در این شهرها پیرمردانی بودند که در انتهای کوچههای تنگ قفس میساختند پرندهای نبود! شهر بدون پرنده سنگین نفس میکشید مردمانش از آزادی سرمست بودند و آزادی را دیدم که در میان چرخدندههایشان اسیر بود! من از تمام ِ لحظهها آن لحظه را میستایم که بتوان در امتداد فکر قدم زد و به صداقت زمین ایمان آورد جمعشان٬ جمع است همه خندان همه گریان همه شاد همه مست مست ِ مست! ساقی٬ جام ِ می به دست٬ میگردد و میگردد میچرخد و میچرخد جمع٬ جمع ِ بادهگساران است آهای ساقی ِ مستان ِ مست رحمی بر هوشیاریمان کن! ما را سهمی از آن پیمانه نیست؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وسط
به جون قندون![]()
)
Design By : Night Skin


