مترسک مزرعه
الدنیا مزرعة الاخرة
سوسک ِسیاهی که از میان ِترک ِدیوار بیرون آمد و شاخک تکان داد و بعد خیلی آرام روزی ِزمین پاکشید تا به پایهی ِزنگزدهی ِتخت ِفلزی برسد و از آن بالا رود٬ همان سوسک٬نخستین کاشف ِجسدی بود که روی تخت افتاده بود. نمیدانم سوسکها بلدند خوشحال شوند یا نه٬ ولی اگر بلد بودند بیشک سوسک ِکاشف خوشحال میشد از این کشف ِبزرگش. نمیدانم سوسکها بلدند خوشحال شوند یا نه٬ اما بیشک مرام و معرفت حالیشان میشود چرا که سوسک ِکاشف بعد از یک گشت ِسریع٬ از انگشت ِجنازهی ِروی ِتخت پایین آمد و رفت تا سوسکهای دیگر را صدا کند. به نظر من اگر سوسکها شانس بیاورند و کسی جنازه را پیدا نکند شاید ماهها بتوانند از آن جنازه تغذیه کنند و این اتفاق ِخوبیست برای سوسکها.
Design By : Night Skin
